تبليغاتX
زیر باران غربت -

خورسند شدیم که امروز را رنگ دگر است  نه رنگ دیروز ، تا شب نشده رنگ دگر شد ، گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز .

فریاد زدیم  که ای چرخ گردون لیلا تو ندادی به مجنون ، فریاد بر آمد آنکه خاموش ، کم داد اگر نگیرد افزون .

خا موش شدیم درخموشی رفتیم سراغ می فروشی ، فریاد زدیم دوای ما کو گویند دواست باده نوشی .

هوشیار نشد مگر مدهوش این بار گران بگیرم از دوش ، آرام کنار گوش ما گفت:

- این بار گران تو مفد مفروش از خود بکجا شوی تو ژنهان از خود بکجا شوی گریزان

- بیداری دل چونین مخوابان سخت آمده است مبخش آسان .

 هوشیار شدیم از اینکه هستیم  رفتیم در می کده بستیم

با خود چنین نشستیم ما باده نخورده مستیم

مسجد سر راه از آن گذشتیم بر روی درش چنین نوشتیم

(( در می کده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی ))

 تقدیم به دوست خوبم رها در باد

+ نوشته شده توسط son of the rain در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 1:49 |