تبليغاتX
زیر باران غربت -

مقدار پولی که برای چند ترمم کنار گذاشته بودم داره ته می کشه باید یواش یواش به فکر یه کار باشم .

این ترم  که تموم بشه یه مرخصی می گیرم بعد شروع می کنم به کار .

ترم تموم شد مرخصی هم گرفتم چند صباحی دنبال کار بودم بعد چند روز تونستم تو یه آژانس کار پیدا کنم به عنوان یه منشی یا همون تلفن چی که ماهی پنجاه هزار تومن قرار بود بگیرم، شروع بکار کردم

دو روز بود که کار می کردم در عرض این دو روز کم بود که به جمع کراکی ها بپیوندم ، راستش اونجا کوچکترین خلافی که انجام میدادن مست شدن و خوردن تا خرخره بود یعنی این یه کار عادی بود .

از شانس خوبم دو روز نکشید که یه کار خوب پیدا کردم یعنی وقتی به قبلیه نگاه می کنم این یکی پیشش خیلی هم بهتره .

این کارو هم از صدقه سری دوست آرایشگرم پیدا کردم یعنی روزی که پیشش بودم یکی از دوستاش اومد و وسط حرفاشون فهمیدم که این آقا یه کلوپ فیلم داره که دنبال یه فروشنده یا شاگرد می گرده ،بدون اینکه من حرفی بزنم دوستم این کارو واسه من گرفت و خودش در مورد حقوق من و ساعت کارم با هاش حرف زد و ضامن این شد که هیچ اتفاقه غیره عادی تو مغازش نمی افته و تعریف از من که آدم مورد اعتمادی و سرش تو لاک خودشه از این حرفا .....

از فردای او روز شروع بکار کردم از صبح ساعت 8 تا ساعت 4

و مزد هر روزمم رو اون روز می گرفتم روزی 3 هزار تومن .

خوب بود کار میکردم و پیشرفت می کردم 1ماه بود که سر کله ی یکی از هم کلاسیهام پیدا شد که با هم خوب نبودیم من باهاش تو دوران دبیرستان دعوا کرده بودم یعنی با دیدن اون روزم خراب می شد و بدتر از اینکه آقا پسرعمویه صاحب مغازه از آب در اومد و از اون روز به بعد اونقدر رفت و اومد تا یه روز صاحب مغازه از کار برکنارم کرد .

نمی دونم شاید قسمتم این بود تو همون روزی که  بیکار شده بود م باز هم صاحب کار شدم این یکی رو هم همون دوست آرایشگرم واسم پیدا کرد این بار قضیه فرق می کرد یه کار جدی که مو لا درزش نمی رفت

به عنوان همه کاره ی یک مغازه ترشی فروشی استخدام شدم راستش حقوق اولم روزی پنج هزار تومن بود و کارم از صبح ساعت 8 تا شب ساعت 10.30 بود کارش یکم سخت بود ولی به پولش نیاز داشتم یک هفته نگذشته بود که صاحب کارم ازم خوشش اومده بود از اینکه کارم درست بود و کلکی تو کارم نبود یعنی قبل من کسی که تو اون مغازه کار می کرد دستش یکم کج بود برای همین روش کار من خیلی برای طرفم مهم شده بود و روز به روز حقوقم رو زیاد می کرد یه ماهی تا روزش شش هزار تومن کار کردم و بعد یه ماه مزدم شد هفت هزار تومن و هر روز صبحانه و ناهار هم رو کارش بود بیشترین توجه به من می شد  روز به روز هم کارش سخت می شد کارش بیش از حد سخت می شد به حدی که موقع اومدن به خونه جنازم می افتاد و تا صبح می خوابیدم سه ماه بود که کار می کردم یواش یواش میبریدم و می خواستم جا بزنم حتی یه بار هم این کار را کردم اما به خاطر اینکه به پولش نیازدارم به خودم می گفتم تحمل کن

وتمام فشار کار را میریختم تو خودم و صدا مو در نمی اوردم حتی موقع برگشتن به خونه گوشه ای خلوت پیدا می کردم و تا حد مرگ گریه میکردم و خوب که خالی می شدم به راهم ادامه می دادم روز به روز لاغرمی شدم دستام اونقدر طاول زده بود که قادر نبودم خود کار دستم بگیرم باز هم تحمل می کردم تا اینکه شد ماه چهارم و دیقه طاقت موندنم کم شد و پابه فرار گذاشتم .

حالا نمی دونم اسم این کارمو چی بزارم ...

نمیدونم کار درستی کردم یا نه؟

 

+ نوشته شده توسط son of the rain در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 23:49 |