تبليغاتX
زیر باران غربت -

به هنگام بحبوحه  رفت و آمد روز و شب به هنگام آزادی  شب و اسارت روز ، در گوشه ای از این دنیا مبادله ای صورت می گیرد ، که بیداری خواب را به یاد می آورند .

در میان دامن دو گوهری شب به وداع می رود و روز را سلام دیگر می آید .

هنگام آمدنش خورشید را به ضمانت روشنایی و مهتاب را به یاد راهنمایی کردن میسپارد ، به گونه ای آرام ، آرام سر به فلک  می کشد  که گویی جنازه ای از اعماق آب از سبکی  به سطح  می آید و شب را به درونش فروع می برد و آفتاب را به دیدار می سپارد  تمام پنجره ها رو به تجلی باز می شوند و خداوند زندگی دوباره به بشر می بخشد و آنجاست که تا پایان عهد روز و شب باید شتافت و غافل نبود که امروز را داده ای دگر فردایی بیاید.

ساخته ات را ساختی و گرفته ات را گرفتی و چون دگر به مرگ فرع خواهی رفت تا به هنگام دیدار روز و شب به هنگام غروب و طلوع دیگر عشق ، خداوند را شکر گوی که این پاس نعماتش به جای آید .

 

+ نوشته شده توسط son of the rain در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 23:42 |