تبليغاتX
زیر باران غربت -

به نام خدا

درسته که خیلی وقته برای نوشتن پیش شما نیستم .اما تمام حرفهایی که در درونم به حالتی ریشه گرفته اند را فراموش نکرده ام و خواهم نوشت

خیلی وقت پیش به چنین نتیجه ای رسیدم که برای فراموش کردن برخی از مسائل که با عث رنج و عذاب می شود باید به باده نوشی روی آورد

اما امروز می فهمم که در می خوردن و باده نوشی چیزی به نام فراموشی وجود ندارد بلکه تمام جزئیات به حالت واقعی برایت آشکار میشود ودر مستی متوجه آن می شوی که منطقی که در سرنوشت وجود دارد هیچ علم پایه ای آن را اثبات نکرده است

آری منطق در سر نوشت .

هر دانشنمدی برای اثبات یک مسئله باید خود را در عالم خماری غرق کند تا به حالت شناور در درون آن به منطق پی ببرد .

وقتی از من پرسیدند به دنبال چه در تلاشی ؟

باید سوالی که ازمن پرسیده بودند را بی پاسخ نمی گذاشتم .اول عرق سردی بر طنم جاری شد که نکند پاسخ را نادرست دهم و خود را خار سازم . بعد به خود چنین اجازه ای دادم تا چندین لحظه ای ساکت بمانم و پاسخ را برای خودم بگوییم و اگر ذهن باز من برایش منطقی بود برای دیگری هم پاسخ دهم

ازهمان لحظه که سکوت را خریدار شدم به تفکر در مورد سوال وپاسخ پرداختم . اول اینکه چرا این چنین تلاش می کنم تا به خواسته هایم برسم

من بهتر از دیگران میدانم که این ذهن شلوغ و آشفته من به دنبال چیست؟

چون هدایتگر این ذهن خود من و تنهایی های من بود پس راهتر تصمیم می گرفتم .

ذهن آشفته من نیاز به کسی دارد که علاقه را در او می یابد مانند کودکی که به دنبال پروانه ای در حال دویدن باشد اما خوب می دانیم که این کودک دستش به پروانه نخواهد رسید .اما کودک خود را به این سو و آن سو میبرد تا باز هم به پروانه برسد اما نخواهد رسید

در همین حال از خودم می پرسم من وقتی که کودک بودم به دنبال این پروانه سفید میکردم اگر این پروانه را می گرفتم چه می شد آیا لذت دنبال کردنش باز هم در من باقی می ماند .

پس اینجا به این نکته می رسم که لذت دنبال کردن یک پروانه بیشتر از صاحب شدنش است .

من هم هدفم را پروانه ای قرار داده ام که فقط دنبالش می کنم و سعی نمی کنم به آن برسم

اما کسی که این سوال را از من کرده بود خود از چیز دیگری لذت برده بود وشاید نوع پاسخ دادن من او را قانع نمی کرد و حتی از نوع تفکر من هم دور میشد ومن برای اینکه برایش آشکار سازم که دنبال کردن پروانه سفید چه لذتی برایم دارد برایم کمی سخت شده بود .

در حالتی که مدت سکوتم به سر می رسید در میان خودم واو حالتی ایجاد کردم که دوباره فرست سکوت را برایم فراهم کرد واین کاری نباشد که زرنگ بودن مرا نشان دهد بلکه فرست طلبی من از کل زمان بود که بتوانم خودم را برای دادن پاسخ به او بیشتر قانع کنم یعنی دادن جواب به چنین سوالی مرا از کل حرفهای زندگیم ارضا می کرد

من پاسخ را یافته بودم که چرا تلاش می کنم تا به خواسته هایم برسم .

امانمی دانستم که چگونه طرفم را توجیه کنم و مرا در کارم درک کند ویا به حالتی متوجه پاسخم شود

در آن لحظه به حسی دست برده بودم که انگار یک لیوان سرد را در زیرآفتاب سوزان در مقابل چشمان یک دختر بچه سر کشیده باشم و بعد اینکه خودم سیر آب شوم از تشنگی او با خبر شوم و کاری از دستم بر نیاید که او را سیر آب سازم و بعد از آن هم نگاه کردن به لبهای ترک خرده اش مرا زجر خواهد داد ای کاش زهر می خوردم و لی آب را اینگونه نمی خوردم تحمل تشنگی آسانتر از تحمل عذاب نگاه یک کودک است

اما من میخواستم که تشنگی او را که از پاسخ من به وجود آمده بود را برطرف سازم و او را از جوابم سیر آب سازم.آرام آرام سعی بر دادن جوابش داشتم و اولین جمله برد دهانم چرخید که از او به حالت سوال پرسش خودش را تکرار کردم که چرا تلاش می کنم تا به خواسته هایم برسم ؟

این هم روش است برای بشتر کردن فرست که منطقه زمانی بیشتر برایم باز می شد

.................

+ نوشته شده توسط son of the rain در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 17:35 |