به نام خدا
به آسمان نگاه کن .
به آسمانی که هیچ مانعی را برای رسیدن من به تو را در خود جای نمی دهد.
آسمانی که هر چقدر نگاه می کنی باز هم به آخرش نمی رسی و شاید روزی که به انتهای آن چشم دوخته ای من از سر راه برسم و تو را در آغوش بگیرم .
گاهی به ماه بنگر که هر چه محبت است برایت انعکاس می کند .
گاهی به آب سلام کن که من تو را در رویاهایم حس می کنم .
گاهی به بوی خوش گلی چشمانت را ببند چون من نسیم هر چه عشق را در گلی دمیده ام .
گاهی دست برروی قلبت بگذار چون من قلبم را از ارتعاش قلبت هم آهنگ می کنم .
گاهی دست هایت را درهم بفشار چون من خودم را به حال تو می فشارم.
اگر قاصد کی دیدی به سوی بشتاب چون حرفها برایت دارم .
اگر روزی پروانه ای برروی شانه ات نشست تعجب نکن چون من به سوی نور می آیم .
آشنایی تو به عهد پایان تنهایی هایم بود اما حال بیشترین تنهایی را احساس می کنم چون تو در پیشم نیستی .
تو در دور دستها می خندی من خوشحالم ، تو اگر دلتنگی من در بندم تو اگر مرا کنار خود در تصور داری من تو را در رویا هایم درآغوش دارم.
هنگامی که از سرزمین پایین دست نسیمی میوزد من بوی تو را می شنوم و حسرت کنارت بودن را می خورم .
دیگر هیچ گرم و سردی را حس نمی کنم چون تمام حس هایم به سوی توست و تنها تو را حس می کنم .
اگر کاروانی در تاریکی می بینی به سویش برو چون من شبانه توشه ی سفر بسته ام .
این روزها تنها تلاشی که دارم برای رسیدن به توست و هر قدمی که بر می دارم بدان که مرا به تو نزدیک می کند .
راز زندگیم تویی و راز زنده ماندنم چشم انتظاری توست .دوستت دارم

