تبليغاتX
زیر باران غربت -

همیشه می خواهم بنویسم اما هرچه تلاش می کنم نمی توانم دلم می خواست که هر چیزی از دستم بر می آید برای رسیدن به هدفم انجام دهم اما چه کنم که نمی توانم .

می خواهم از دست هایم به درستی و به اندازه ای که قدرت دارند کار بکشم کاری که ثمره و سود داشته باشد حد اقل برای خودم هم که نداشته باشد برای کسی که دوستش دارم مفید باشد .

برای نوشتن خیلی دلم تنگ شده ، آنقدر ننوشته ام که دیگر جمله سازی هم از یادم رفته .

بعضی وقت ها فکر می کنم که چیز های که مینویسم قبل از آنکه به چاپ برسد به دسته آدم های میرسد و زودتر از خودم آن را می خوانند و به عنوان یک شعر غمناک عاشقانه به فروش می گذارند

خیلی دلم تنگ شده ، دل تنگی برای همه چیز ، برای مسافرت ، برای دیدن کسی که خیلی دوستش دارم ، حتی دلم برای گریه کردن و داد زدن از ته دل تنگ شده ولی احساس میکنم که باید مراعات حال کسی را بکنم و هیچ یک از این ها را انجام ندهم و این کار مرا خیلی عذاب می دهد

+ نوشته شده توسط son of the rain در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 18:42 |